MOSTAFA NAZIRI

کامیابی و موفقیت ، ایجاد انگیزه ( راز پرواز )

MOSTAFA NAZIRI

کامیابی و موفقیت ، ایجاد انگیزه ( راز پرواز )

ارائه شخصیت جذاب :

   1.  ارئه توضیحات مفید                       2.  محترمانه رفتار کردن

3.  نرم وملایم سخن گفتن                4.   سکوت در صورت لزوم

5. شوخی کم و تبسم فراوان              6 . آراستگی ظاهر

اثرات برخورد اول در برقراری ارتباط :

·        در نخستین برخورد شما با افراد تاثیر بسیار در نهادشان به جای

        می گذارد و واکنش انان را برای مدتی طولانی در قبال شما تعیین میکند.

·        هرگاه در برخورد اول با رفتاری نا مطلوب قدر و منزلت خود را از دست بدهیدچه بسا اصلاح این امر به دراز می کشد شاید هم ترمیم نشود.

·        به هر حال اظهار چند کلمه در نخستین برخورد از هزار کلمه ای که درآینده به زبان می آیند موثرتر است . به عبارت دیگر مردم پیوسته چهره شما رادر قالب تصویری ماندگار که از نخستین برخورد در ذهنشان نقش بسته مشاهده میکنند وبر اساس ان واکنش نشان می دهند.

فرایند ارتباط

واژه ارتباط (COMMUNICATION) از ریشه لاتین”COMMUNIS” به معنای اشتراک گرفته شده است.مفهوم ارتباط در دائره المعارف عمومی فیشر چنین تعریف شده است: «ارتباط در مفهوم گسترده آن، برای بیان هرنوع انتقال اطلاعات به کار می رود.»
«در یک مفهوم دقیق تر، انسان از مفهوم ارتباطات، یک جریان دو سویه تفهیم و تفاهم میان دو موجود زنده را درک می کند. ارتباط بین دو انسان، نوعی رفتار اجتماعی است که از مفهوم «فاعلیت» یک قطب تا فهم و احساس و رفتار قطب دیگر گسترده است. ارتباطات، نوع خاصی از رفتار اجتماعی یا رفتار متقابل است که طی آن، مفهوم مورد نظر مستقیماً به کمک علامات مختص به موضوع، به گیرنده منتقل می شود.»
مفهوم از یک منبع (دهنده پیام) به گیرنده آن می رسد. این پیام به صورت رمز در   می آید (شکل نمادین به خود می گیرد) به وسیله نوعی ابزار (کانال) به گیرنده پیام می رسد و او آن را به صورت پیـــام در می آورد. (از رمز خارج می کند) که مقصود و موردنظر دهنده پیام است. منبع پیام از طریق به رمز درآوردن یک فکر یا اندیشه به وجود می آید.
پیام یک محصول فیزیکی و واقعی است که در سایه به رمز درآوردن منبـع پیام به وجـود می آید هنگامی که ما حرف می زنیم کلام همان پیام است. هنگامی که می نویسیم، نوشته چیزی جز پیام نیست. کانال وسیله ای است که پیام از آن عبور می کند. منبع پیام کانـال را مشخص می کند و ما باید تعیین کنیم که آیا از یک کانال رسمی یا غیررسمی استفاده می کنیم. گیرنده پیام، موضوع یا کسی است که پیـام به او داده می شود. ولی پیش از آنکه پیام دریافت شود باید نماد یا علائم موضوع در آن به گونه ای درآید که برای گیرنده پیام قابل درک باشد. این مرحله را از رمز خارج کردن پیام می نامند. از طریق بازخور هم می توان مشخص کرد که آیا گیرنده پیام آن را به درستی درک کرده است یا خیر.

خوشبختی

مادام "آنیستا" به سراغ دکتر "برگمن" رفت و گفت: نمی دانم چرا همیشه افسرده ام و خود را زنی بد بخت می دانم. چه دارویی برایم سراغ داری

 

آقای دکتر؟


دکتر "برگمن" قدری فکر کرد و سپس گفت: "مادام تنها راه علاج شما این است که پنج نفر از خوشبخت ترین مردم شهر را بشناسی و از خانه هر

 

کدام آنها یک تکه سنگ بیاوری، به شرط اینکه از زبان آنها بشنوی که خوشبخت هستند. "زن رفت و پس از چند هفته به مطب دکتر برگشت، اما این

 

بار اصلاً افسرده نبود. او به دکتر گفت: "برای پیدا کردن آن پنج نفر، به سراغ پنجاه نفر که فکر می کردم خوشبخت ترینها هستند رفتم، اما وقتی شرح

 

زندگی همه آنها را شنیدم، تازه فهمیدم که خودم از همه خوشبخت تر هستم!"

نامه ای از پدر و مادر به فرزند

فرزند عزیزم:

روزی که تو ما را در دوران پیری ببینی، سعی کن صبور باشی و ما را درک کنی....

اگر ما در هنگام خوردن غذا خود را کثیف می کنیم، اگر نمیتوانیم خودمان لباسهایمان را بپوشیم، صبور باش.

و زمانی را به خاطر بیاور که ما ساعتها از عمر خود را صرف آموزش همین موارد به تو کردیم.

اگر در هنگام صحبت با تو، مطلبی را هزار بار تکرار می کنیم، حرفمان را قطع نکن و به ما گوش بده.

هنگامی که تو خردسال بودی، ما یک داستان را هزار بار برای تو می خواندیم تا تو به خواب بروی.

هنگامی که مایل به حمام رفتن نیستیم، مارا خجالت نده و به ما غر نزن.

زمانی را به خاطر بیاور که ما برای به حمام بردن تو به هزار کلک و ترفند متوسل می شدیم.

هنگامی که ضعف ما را در استفاده از تکنولوژی جدید می بینی، به ما فرصت فراگیری آن را بده و با لبخند تمسخرآمیز به ما نگاه نکن...                                                                            

  ما به تو چیزهای زیادی آموختیم... چگونه بخوری، چگونه لباس بپوشی .... و چگونه با زندگی مواجه شوی .

هنگامی که در زمان صحبت، موضوع بحث را از یاد می بریم، به ما فرصت کافی بده که به یاد بیاوریم در چه مورد بحث میکردیم و اگر نتوانستیم به یاد بیاوریم، از ما عصبانی نشو.

مطمئن باش که آنچه برای ما مهم است با تو بودن و با تو سخن گفتن است نه موضوع بحث!

اگر مایل به غذا خوردن نبودیم، ما را مجبور نکن. به خوبی می دانیم که چه وقت باید غذا بخوریم .

هنگامی که پاهای خسته مان به ما اجازه راه رفتن نمی دهند ....                                            

 

دستانت را به ما بده ... همانگونه که در کودکی اولین گامهایت را به کمک ما برداشتی  .                 

و اگر روزی به تو گفتیم که نمی خواهیم بیش از این زنده باشیم و دوست داریم بمیریم ... عصبانی نشو. روزی خواهی فهمید که ما چه می گوییم.

تو نباید از اینکه ما را در کنار خود می بینی احساس غم، خشم و ناراحتی کنی. تو باید در کنار ما باشی و ما را درک کنی و ما را یاری دهی، همانگونه که ما تو را یاری کردیم که زندگی ات را آغاز کنی.

ما را یاری کن در راه رفتن. ما را با عشق و صبوری یاری ده که راه زندگی مان را به پایان ببریم.

ما نیز پاداش تو را با لبخندی و عشقی که همواره به تو داشته یم خواهیم داد.

                                                                                            دوستت داریم فرزندم.

                                                                                پدر و مادر تو

هفت نکته مدیریتی

برای ایجاد خود باوری در کارکنان

1. احترام : رفتار محترمانه با کارکنان موجب می شود آن ها در انجام وظایف خود به بهترین شکل ممکن تلاش کنند.

  1. مسئولیت و اختیار: مدیران می بایست زمینه پذیرش مسئولیت را از طریق تفویض اختیار فراهم آورند تا سودمندی و کارایی کارکنان افزایش یابد.
  2. ریسک پذیری و خطر پذیری : مدیرانی که خود باورترند بسیار هوشیارانه در تصمیمات خود از قدرت ریسک پذیری استفاده می کنند.
  3. قدر شناسی وپاداش: توجه نکردن به تشویق ،انگیزه کارکنان را برای فعالیت و تلاش کاهش می دهد و به خود باوری آن ها صدمه می زند.
  4. مناسبات و ارتباطات :  مناسبات و روابط درست می تواندسبب پرورش خود باوری و عملکرد مطلوب در کارکنان شود.
  5. نماد سازی : سازمانی خود باور و دارای عملکرد درخشان است که همه کارکنان آن در رفتار خود مظهر فرهنگ و ارزش های مقبول سازمان باشند
  6. نوسازی و تحول :  ایجاد تحول و دگرگونی در سازمان و تبدیل شدن به سازمانی یاد گیرنده

رسیدن به کمال

در نیویورک، بروکلین، مدرسه ای هست که مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی است. در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود...

 

او با گریه فریاد زد: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟ هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره.کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟!

 

افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند ...

 

پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه در روشی هست که دیگران با اون رفتار می کنند و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:

یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می کردند. شایا پرسید : بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟!

 

پدر شایا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمی خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها می کنه.

پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید : آیا شایا می تونه بازی کنه؟!

 

اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است. فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش می کنیم اونو در راند 9 بازی بدیم...

درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره! اما همینکه شایا برای زدن ضربه رفت ، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه...

اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد!

یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و اروم توپ رو انداخت. شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد...

اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند : شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!!

 

تا به حال شایا به خط اول ندویده بود! شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته!  توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند : بدو به خط 2، بدو به خط 2 !!!

 

شایا بسمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند. همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند : برو به 3 !!!

 

وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...!

 

شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...


 پدر شایا درحالیکه اشک در چشم هایش بود گفت:

اون 18 پسر به کمال رسیدند...

========================

یا لطیف

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و ازبی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است.
شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.
شیوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترک چه ربطی به او دارد؟"
شاگرد با حیرت گفت:" ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!!."
شیوانا با لبخند گفت:" چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد. هر کس دیگر هم جای دختر بود، تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی. معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور یابد! به همین سادگی!"

دلیل دادزدن

 استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

پدر پیر

مرد جوانی پدر پیرش مریض شد. چون وضع بیماری پیرمرد شدت گرفت او را در گوشه جاده ای رها کرد و از آنجا دور شد. پیرمرد ساعت ها کنار جاده افتاده بود و به زحمت  نفس های آخرش را می کشید. رهگذران از ترس واگیرداشتن بیماری و فرار از دردسر روی خود را به سمت دیگری می چرخاندند و بی اعتنا به پیرمرد نالان راه خود را می گرفتند و می رفتند. شیوانا از آن جاده عبور می کرد. به محض اینکه پیرمرد را دید او را بر دوش گرفت تا به مدرسه ببرد و درمانش کند. یکی از رهگذران به طعنه به شیوانا گفت:" این پیرمرد فقیر است و بیمار و مرگش نیز نزدیک! نه از او سودی به تو می رسد و نه کمک تو تغییری در اوضاع این پیرمرد باعث می شود. حتی پسرش هم او را در اینجا به حال خود رها کرده و رفته است. تو برای چی به او کمک می کنی!؟"شیوانا به رهگذر گفت:" من به او کمک نمی کنم!! من دارم به خودم کمک می کنم. اگر من هم مانند پسرش و رهگذران او را به حال خود رها کنم چگونه روی به آسمان برگردانم و از خالق هستی تقاضای هم صحبتی داشته باشم. من دارم به خودم کمک می کنم .

جملات زیبایی از پیامبر اکرم (صلی الله )

  1. «خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.»
  2. «شجاع‏ترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد»
  3. «بهترین کسب‏ها آن است که مرد با دست خود کار کند.»
  4. «بهترین اقسام ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با تست.»
  5. «لذت حسود از همه کس کمتر است.»