-
همیشه اولین شانس رو بچسب!
دوشنبه 9 آذرماه سال 1388 11:11
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر ِ زیباروی کشاورزی بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگیره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر رو یک به یک آزاد میکنم، اگر تونستی دم هر کدوم از این سه گاو رو بگیری، میتونی با دخترم ازدواج کنی . مرد جوان در مرتع، به انتظار اولین گاو ایستاد....
-
ما واقعا چقدر فقیر هستیم!»
دوشنبه 9 آذرماه سال 1388 11:07
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند . در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟ » پسر پاسخ داد: «عالی بود پدر !» پدر پرسید: «آیا به زندگی...
-
همانطور که زندگی ادامه دارد
دوشنبه 9 آذرماه سال 1388 11:02
کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت. روزی اسبش فرار کرد . همسایه ها به او گفتند: "چه بد اقبالی !" او پاسخ داد: "ممکن است" روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت. همسایه ها گفتند: "چه خوش شانسی !" او گفت:"ممکن است " پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود افتاد و پایش شکست....
-
بازگشت اعمال به خودمان
یکشنبه 17 آبانماه سال 1388 18:22
پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند ... مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد .هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد . هر روز مردی گوژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت و به...
-
منشور مدیران موفق
یکشنبه 26 مهرماه سال 1388 12:39
مدیریت، اساسیترین و مهمترین رکن موفقیت یک سازمان و مجموعه میباشد. تفاوت مدیران موفق و ناموفق در طرز تفکر و نوع اقداماتیست که انجام میدهند اما همهی افرادی که دارای دانش مدیریت هستند، با قراردادن یک مدل مدیریتی متناسب با مجموعهای که در آن فعالیت میکنند، میتوانند یک مدیریت موفق داشته باشند و منشأ تحولات و...
-
پاره آجر
سهشنبه 14 مهرماه سال 1388 17:52
روزی مرد ثروتمندی در اتومبیل جدید و گرانقیمت خود باسرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت . ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاپ کرد پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت...
-
هر چه رخ می هد به صلاح ماست
سهشنبه 14 مهرماه سال 1388 17:51
سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی می کرد که وزیری داشت . وزیر همواره می گفت هر اتفاقی که رخ می دهد به صلاح ماست روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید وزر که در آنجا بود گفت نگران نباشید تمام چیرزهایی که رخ می دهد در جهت خیر و صلاح شماست . پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از...
-
نصیحت لقمان
دوشنبه 6 مهرماه سال 1388 08:30
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی . - اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری ! - دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی . - و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی . پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام...
-
قضاوت
دوشنبه 6 مهرماه سال 1388 08:25
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند روزبعد ضمن صرف صبحانه زن متوجه شد که همسایه اش در حال آویزان کردن رخت های شسته است و گفت لباسها چندان تمیز نیست انگار نمی داند چطور لباس بشوید احتمالاً باید پودر لباس شویی بهتری بخرد 0همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت هر بار زن همسایه لباسهای شسته را برای خشک شدن آویزان می کرد...
-
آیا دوستان خوبی در کنارم دارم؟
دوشنبه 6 مهرماه سال 1388 08:23
با پرسیدن این سؤال از خود، در حقیقت، وارد مبحث گسترده و پایانناپذیر و در عین حال، شیرین و دلپذیرِ ارتباطات میشویم. ارتباطات، یکی دیگر از همان ایستگاههاییست که باید در اتوبانی که به سمت کمال میرانی، در مقابلش، لحظهای توقف کنی. با توقف در این ایستگاهها و تفکر و تعمق در مفاهیم بلند پنهان در این مباحث، با زندگیات...
-
بخشش
دوشنبه 6 مهرماه سال 1388 08:20
بانوی خردمندی در کوهستان سفر می کرد که سنگ گران قیمتی را در جوی آبی پیدا کرد روز بعد به مسافری رسید که گرسنه بود . با نوی خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود . مسافر گرسنه ،سنگ قیمتی را در کیف بانوی خردمند دید ، از ان خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد زن خردمند هم بی درنگ ، سنگ را به او...
-
تلنگری به زندگی
سهشنبه 24 شهریورماه سال 1388 15:40
زوج جوانی که در مجاورت آپارتمان آقای «امیدوار» زندگی میکردند، دائم با هم بگومگو و جروبحث داشتند و گاهی صدایشان آنچنان بلند میشد که خواهناخواه توجه آقای «امیدوار» را هم به خود جلب میکرد بهطوریکه مدتها بود که این زوج، یکی از دغدغههای فکری آقای «امیدوار» شده بودند. هرچند بارها سعی کرده بود قدم پیشبگذارد،...
-
نتیجه گیری بدون دانستن تمام حقایق
پنجشنبه 19 شهریورماه سال 1388 14:02
مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درختها حرکت می...
-
گاهی به آسمان نگاه کن
پنجشنبه 19 شهریورماه سال 1388 13:58
خدایا! کلبهی کوچک و سبز آرامش مرا بر فراز قلههای سپیدپوش عشقت پایدار بدار. خدایا! چشمهی جوشان امیدواری مرا در مسیر اقیانوس بینیازی، جاریگردان. خدایا! آسمان لاجوردی اندیشههای پویای مرا به نور خورشید آستانت گرمابخش. خدایا! به صندوقچهی کوچک سینهام، تاب طپش پرشور زندگی را ببخش تا وسعت و فراخی یابد. خدایا! کلام...
-
پازل زندگی خود را چگونه میچینید؟
یکشنبه 15 شهریورماه سال 1388 15:58
خدایا! من آموختهام با تو بودن چهقدر آسان است. من آموختهام در کنار تو بودن یعنی همهچیز. من آموختهام با یاد تو بودن یعنی اندیشیدن در عمق. من آموختهام تو را صدا کردن یعنی آرامش خاطر. خدایا! کمکم کن تا بیاموزم این زندگی را که تو به من هدیه کردهای، شادابتر و سالمتر بسازم. خدایا! من آموختهام که در هر لحظه به...
-
لیوان را زمین بگذار
یکشنبه 8 شهریورماه سال 1388 17:51
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند ۵٠ گرم، ١٠٠ گرم، ١۵٠ گرم. استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمیدانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه...
-
راز10/90
یکشنبه 8 شهریورماه سال 1388 07:56
راز 10/90 را کشف کن . پی بردن به این راز زندگیت را تغییر خواهد داد. راز 10/90 باور نکردنی است ! تعداد اندکی از مردم از آن با خبرند و آنرا در زندگی روزمره به کار میبرند . هر روز میلیونها نفر به نا ح ق از فشارها ، مشکلات و رنجهایی در عذابند . این آدمها چندان موفق بنظر نمیرسند . روزهای بد ، روزهای بدتری بدنبال خواهد...
-
هر دقیقه، 60ساعت است!
چهارشنبه 4 شهریورماه سال 1388 15:53
زندگیِ هرکس، به قدرِ سرزندگیِ اوست؛ و سرزندگی، یعنی اینکه: در لحظهی اکنون بهسر بردن و زیستن و زندگی کردن؛ و از سرچشمهی جوشان و جهانِ همین حالا -برخوردار و خلاق و آگاه و شاداب و باانگیزه- دَمزدن و سربرآوردن و جاریشدن و بهراه افتادن. احیایِ زمان و زمین، از اِحیای متهوّرانه و متحولانهی اندیشه و باور آدمی،...
-
ارائه شخصیت جذاب :
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 11:18
1. ارئه توضیحات مفید 2. محترمانه رفتار کردن 3. نرم وملایم سخن گفتن 4. سکوت در صورت لزوم 5. شوخی کم و تبسم فراوان 6 . آراستگی ظاهر
-
اثرات برخورد اول در برقراری ارتباط :
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 11:18
· در نخستین برخورد شما با افراد تاثیر بسیار در نهادشان به جای می گذارد و واکنش انان را برای مدتی طولانی در قبال شما تعیین میکند. · هرگاه در برخورد اول با رفتاری نا مطلوب قدر و منزلت خود را از دست بدهیدچه بسا اصلاح این امر به دراز می کشد شاید هم ترمیم نشود. · به هر حال اظهار چند کلمه در نخستین برخورد از هزار کلمه ای که...
-
فرایند ارتباط
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 11:17
واژه ارتباط ( COMMUNICATION ) از ریشه لاتین” COMMUNIS ” به معنای اشتراک گرفته شده است . مفهوم ارتباط در دائره المعارف عمومی فیشر چنین تعریف شده است: «ارتباط در مفهوم گسترده آن، برای بیان هرنوع انتقال اطلاعات به کار می رود.» «در یک مفهوم دقیق تر، انسان از مفهوم ارتباطات، یک جریان دو سویه تفهیم و تفاهم میان دو موجود...
-
خوشبختی
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 11:15
مادام "آنیستا" به سراغ دکتر "برگمن" رفت و گفت: نمی دانم چرا همیشه افسرده ام و خود را زنی بد بخت می دانم. چه دارویی برایم سراغ داری آقای دکتر؟ دکتر "برگمن" قدری فکر کرد و سپس گفت: "مادام تنها راه علاج شما این است که پنج نفر از خوشبخت ترین مردم شهر را بشناسی و از خانه هر کدام آنها یک...
-
نامه ای از پدر و مادر به فرزند
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 11:10
فرزند عزیزم: روزی که تو ما را در دوران پیری ببینی، سعی کن صبور باشی و ما را درک کنی.... اگر ما در هنگام خوردن غذا خود را کثیف می کنیم، اگر نمیتوانیم خودمان لباسهایمان را بپوشیم، صبور باش. و زمانی را به خاطر بیاور که ما ساعتها از عمر خود را صرف آموزش همین موارد به تو کردیم. اگر در هنگام صحبت با تو، مطلبی را هزار بار...
-
هفت نکته مدیریتی
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 11:04
برای ایجاد خود باوری در کارکنان 1. احترام : رفتار محترمانه با کارکنان موجب می شود آن ها در انجام وظایف خود به بهترین شکل ممکن تلاش کنند. مسئولیت و اختیار : مدیران می بایست زمینه پذیرش مسئولیت را از طریق تفویض اختیار فراهم آورند تا سودمندی و کارایی کارکنان افزایش یابد. ریسک پذیری و خطر پذیری : مدیرانی که خود باورترند...
-
رسیدن به کمال
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 11:03
در نیویورک، بروکلین، مدرسه ای هست که مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی است. در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود... او با گریه فریاد زد: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟ هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من...
-
یا لطیف
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 10:53
روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و ازبی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است. شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ...
-
دلیل دادزدن
پنجشنبه 8 مردادماه سال 1388 15:47
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم. استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف...
-
پدر پیر
پنجشنبه 8 مردادماه سال 1388 15:41
مرد جوانی پدر پیرش مریض شد. چون وضع بیماری پیرمرد شدت گرفت او را در گوشه جاده ای رها کرد و از آنجا دور شد. پیرمرد ساعت ها کنار جاده افتاده بود و به زحمت نفس های آخرش را می کشید. رهگذران از ترس واگیرداشتن بیماری و فرار از دردسر روی خود را به سمت دیگری می چرخاندند و بی اعتنا به پیرمرد نالان راه خود را می گرفتند و می...
-
جملات زیبایی از پیامبر اکرم (صلی الله )
شنبه 3 مردادماه سال 1388 17:31
«خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.» «شجاعترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد» «بهترین کسبها آن است که مرد با دست خود کار کند.» «بهترین اقسام ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با تست.» «لذت حسود از همه کس کمتر است.»
-
موضوع انشاء: عشق را تعریف کنید !
پنجشنبه 25 تیرماه سال 1388 10:55
امروز خانم معلم گفت در مورد عشق انشا بنویسیم، پیش بابا رفتم و از بابایی خواستم در نوشتن انشا بهم کمک کنه، وقتی بابایی از موضوع انشا مطلع شد گفت: این خانم معلمتون هم عاشقه ها! آخه بچه کلاس دومی رو چه به عشق! برو از مامانت بپرس، من اصلا" حال و حوصله ی چنین موضوع انشاهایی رو ندارم! پیش مامانی رفتم و از مامانی خواستم...