-
درس زندگی
پنجشنبه 18 تیرماه سال 1388 15:20
__,_._,___ آموخته ام ...... بهترین کلاس درس دنیا کلاسی است که زیر پای پیر ترین فرد دنیاست . آموخته ام ...... وقتی که عاشق هستید عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود . آموخته ام ...... تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید : تومرا . شاد کردی آموخته ام ...... داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته...
-
صورتحساب
پنجشنبه 18 تیرماه سال 1388 13:25
روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب...
-
عشق مارمولک
چهارشنبه 17 تیرماه سال 1388 16:41
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد خانه های ژاپنی دارای دیوارهای چوبی که فضایی خالی بین آنها است . این شخص در حین خراب کردن دیوار دربین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این...
-
اگر می خواهی دیده شوی
چهارشنبه 17 تیرماه سال 1388 15:43
دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: " من هستم ، من این جا هستم. تماشایم کنید." اما...
-
عقاب
چهارشنبه 17 تیرماه سال 1388 15:37
مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن ها بزرگ شد. در تمام زندگیش همان کارهایی را انجام داد که مرغها می کردند؛ برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار، کمی در هوا پرواز می کرد. سالها گذشت و عقاب خیلی پیر شد. روزی...
-
سخنان اثر بخش(7)
چهارشنبه 17 تیرماه سال 1388 15:34
هرگز بخاطر دوستت از انجام وظیفه ای چشم پوش سن لانیر
-
سخنان اثر بخش (۶)
چهارشنبه 17 تیرماه سال 1388 11:54
ترقیات بشر زاده عمل وکار انسان است ( ناپلون بنا پارت)
-
سخنان اثر بخش(5)
سهشنبه 16 تیرماه سال 1388 10:20
هر بار که تردید کردی مطمئن باش که شکست می خوری ( ناپلون بناپارت)
-
سخنان اثر بخش(4)
سهشنبه 16 تیرماه سال 1388 10:18
انسان از موفقیت هرگز سیر نمی شود. ( مثل یونانی)
-
سخنان اثر بخش(3)
سهشنبه 16 تیرماه سال 1388 10:16
اگر دراولین قدم موفقیت نصیب ما می شد ، سعی و عمل دیگر معنی نداشت. (( مترلینگ ))
-
سخنان اثر بخش
سهشنبه 16 تیرماه سال 1388 10:14
موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است (( مثل ایتالیایی ))
-
سخنان اثر بخش
سهشنبه 16 تیرماه سال 1388 10:12
جستجو کنید و همیشه در حال جستجو باشید ((تولستوی))
-
یک جفت کفش
یکشنبه 14 تیرماه سال 1388 16:24
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی . پسرک، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیادهرو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد . در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش ، نداشتههاش رو از خدا طلب میکرد، انگاری با چشمهاش آرزو میکرد ....
-
کمک در زیر باران
یکشنبه 14 تیرماه سال 1388 16:19
یک شب، حدود ساعت ٥/١١ بعدازظهر، یک زن مسن سیاه پوست آمریکایى در کنار یک بزرگراه و در زیر باران شدیدى که میبارید ایستاده بود. ماشینش خراب شده بود و نیازمند استفاده از وسیله نقلیه دیگرى بود. او که کاملاً خیس شده بود دستش را جلوى ماشینى که از روبرو میآمد بلند کرد. راننده آن ماشین که یک جوان سفیدپوست بود براى کمک به او...
-
نخستین درس مهم - زن نظافتچى
یکشنبه 14 تیرماه سال 1388 15:57
من دانشجوى سال دوم بودم. یک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خندهام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال این بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت میکند چیست؟ » من آن زن نظافتچى را بارها دیده بودم . زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از...
-
زیبایی
سهشنبه 26 خردادماه سال 1388 13:32
زیبایی روزی شاگردان نزدحکیم رفتندوپرسیدند: استاد زیبایی انسان درچیست؟ حکیم 2 کاسه کنارشاگردان گذاشت وگفت: به این 2کاسه نگاه کنید اولی ازطلا درست شده است ودرونش زهراست ودومی کاسه ای گلیست ودرونش آب گوارا است، شما کدام رامیخورید؟ شاگردان جواب دادند: کاسه گلی را. حکیم گفت: آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی...
-
قویترین مرد جهان
دوشنبه 25 خردادماه سال 1388 17:06
روزی سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شه ، در باز بود و او خانه مجلل ، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت : این بازرگان چقدر قدرتمندتر است. تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی...
-
عشق یعنی این
سهشنبه 12 خردادماه سال 1388 16:54
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم. مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم. مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان:...
-
یا لطیف
سهشنبه 12 خردادماه سال 1388 16:48
روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و ازبی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است. شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ...
-
گنجشک مار
سهشنبه 12 خردادماه سال 1388 16:46
سیّاحى از جنگلى میگذشت چشمش بگنجشکى افتاد که بر روى درختى نشسته و با وضعیکه اضطراب و وحشت از آن آشکار بود صداهاى پى در پى مى داد آشفتگى گنجشک توجّه سیاح را بخود جلب نمود و دقت کرده دید در هر چند ثانیه آن حیوان حرکت مینماید و بر گرد درخت دیگرى میپرد در این هنگام مشاهده کرد مار سیاهى از همان درخت در حال بالا رفتن است و...
-
گلی در گلدون
سهشنبه 12 خردادماه سال 1388 16:44
250سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم یه ازدواج گرفت با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند . وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید بشدت غمگین شد چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت . مادر گفت : تو...
-
آخه من کم کم داره یادم می ره؟
چهارشنبه 6 خردادماه سال 1388 12:27
آخه من کم کم داره یادم می ره؟ کی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت . پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و...
-
ویژگیهای هدف
سهشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1388 10:22
ویژگیهای هدف گام اول در موفقیت هر سازمان هدف گذاری صحیح است، بدین معنی که باید با تعیین اهداف، مقصد را برای انتخاب برنامه مسیر و همچنین کنترل آن تعیین کرد. از این رو تعریف اهداف نقشی حیاتی در شروع یک فعالیت یا پروژه ایفاء میکند و میتواند از دوباره کاری ها جلوگیری بعمل آورد. عوامل مختلفی در کامل بودن یک هدف موثر...
-
کدام معیار برای انتخاب همسر مناسب تر است
سهشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1388 10:16
کدام معیار برای انتخاب همسر مناسب تر است اگر شناسنامه تان را ورق بزنید چهار واقعه زندگی در آن آمده است: تولد، ازدواج، طلاق و فوت؛ که فقط در ازدواج و طلاق مختارید، بنابراین ازدواج را نباید سرسری گرفت بلکه باید با مطالعه و براساس معیارهای حقیقی همسر را انتخاب کرد. قبل ازدواج حتماً با یک متخصص یا یک مشاور خِـبره در امور...
-
دو برادر مهربان
پنجشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1388 14:53
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنهاازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند . یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت : (( درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی...
-
پیرمرد با معرفت
پنجشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1388 14:52
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه" پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی...
-
شرط استخدام یک شرکت
پنجشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1388 14:49
شرط استخدام یک شرکت یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود : شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس میگذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند ــ یک پیرزن که در حال مرگ است یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است _ یک...
-
زندگی
یکشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1388 11:24
زندگی سخت نگیر زندگی همینه. یک معادله دو مجهول با بینهایت جواب و یه جنگ قدیمی و ادامه دار به طول تاریخ و عرض صفر. می دونی هر چی به نور نزدیکتر می شی سایه ات بزرگتر می شه ..... بعضی وقت ها لیوانی که تا سر پُره خالی به نظر میاد. همه اونهایی که رانندگی شون خوبه لزوماً رانندگی بلد نیستن !!!!!! گاهی حق با صدایی هست که...
-
رنج درون، نشاط بیرون
سهشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1388 09:31
یک دکتر روانشناسی بود که هر کس مشکلات روحی و روانی داشت به مطب ایشان مراجعه می کرد و ایشان با تبحر خاصی بیماران را مداوا می کرد و آوازه اش در همه شهر پیچیده بود. یک روز یک بیماری به مطب این دکتر آمد که از نظر روحی به شدت دچار مشکل بود. دکتر بعد از کمی صحبت به ایشان گفت در همین خیابانی که مطب من هست، یک تئاتری موجود...
-
باز سازی دنیا!!
سهشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1388 09:27
بازسازی دنیا! پدر روزنامه می خواند .اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد.حوصله ی پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را-که نقشه ی جهان را نمایش می داد- جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش داد. -"بیا ! کاری برایت دارم . یک نقشه ی دنیا به تو می دهم .ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست بچینی ؟" و دوباره سراغ روزنامه اش...